غزل امروز 2

...به موازات این دو ( منزوی وبهبهانی)، استاد محمد علی بهمنی نیز در سال 

1350مجموعه "باغ لال" را منتشر کردکه هرچند به طور جدی به غزل پرداخته

بود اماآثاری نظیر"زندگی "،"خسته"وحتی "کدام معجزه " نوید ظهوریکی از

یشگامان غزل نئوکلاسیک بودند.اما این فضای تازه برای سالها جای خودرا به

شعر نیمایی میدهد تا نوبت به مجموعه "فصل دیگر" درسال 57 می رسد که

شامل غزلهایی بسیار امروزی تر،صمیمی تر ،وفضاها قابل دسترسی تر است.

این حرکت بعدهابه "گاهی دلم برای خودم تنگ می شود" می رسدکه باید آن

راکامل ترین مجموعه شعر بهمنی نامید.غزل بهمنی زبان بسیار ملایم اما

امروزی دارد که شاید علت اصلی  استقبال ازآن باشد. کارها بسیار حسی است

حتی وقتی به مقوله "جنگ " می پردازد به جنبه های درونی وحسی تر

موضوعات اشاره می شود وخود را از هرگونه بحث وحرف دور می کند .شاید

مهمترین نقطه ضعف بهمنی نپرداختن به مقوله غزل در سالیان قبل  وپرداختن 

به قالبهای نووحتی ترانه سرایی باشد .خود او دراین باره می گوید:

"با این باور که غزل در روزگارما ،آن هم پس ازنیما به لجبازی می ماند ،دل به

جاپ نمی دادم "  شعر بهمنی شعری ساختار شکن وعصیانگر نیست غزل

اوباهمان زبان صمیمی اش (هرچند بادایره واژگانی محدود) سعی درتکامل داشته

وبعد ازحرکتی که درابتدای راه داشته به نوآوری وجسارت دیگری دست نزده

است.بعدها شاعرانی ازجمله حسن ثابت محمودی (سهیل محمودی )سعی در

تقلیداززبان صمیمی اما کم فرازونشیب اوکردند ،اما هیچکدام نتوانستند

به موفقیت اودست پیداکنندزیراشایدزمان ، وجریانهای اجتمایی ، فلسفی وسیاسی

دیگر اجازه اوج گرفتن به چنین جریانی را نمی داد.

نسل بعدی شاعران را باید "شاعران متعهد " نامید .شعرهای محتوی گرا عرصه

را برفضاهای فانتزی وحسی تنگ کردندکه این با توجه به وضعیت جامعه چندان

هم دور ازانتظارنبوداما دستاورد این دوره تازه تر شدن ضمنی زبان و وارد شدن

پاره ای از مسائل اجتمایی روزبه شعر بود که توانست غزل نئوکلاسیک را به

اوج خویش برساند .هرچند عده ای ازمنتقدان بابیان شباهتی این شعر به شعر

دوره مشروطه ، آنراحرکتی مقطعی ژورنالیستی  می دانستند ،اما غزل منشروطه

فاقد تخیل وتصویرسازی بدیع بود دارای رفتارهای زبانی وتصویری به ندرت

هنرمندانه بود .در این نسل بسیاری ازشاعران نئوکلاسیک ،طبع آزمایی کردند .

اما کسی که غزل نئو کلاسیک را با شعرمتعهد آشتی داد به طور یقین قیصر امین

پور بود او با چاپ مجموعه "تنفس صبح" درسال 64 نشان دادبه زبان وتکنیک

های مدرن (هرچنددر قالب غزل نئوکلاسیک )دست یافته است.شایداستفاده از

کلمات غیرشعری و روزمره  بدون فارغ شدن از کشف واتفاق در ابیات (که

انتظار مخاطب آن زمان از غزل بود) کلید موفقیت امین پور ومورد تقلید قرار

گرفن اوبا وجود شاعرانی نظیر "ساعد باقری" ،"سهیل محمودی" ودیگر

جوانانی بود که درآن سالها شعر می گفتند.

چاپ مجموعه بعدی او درسال 73 نشان دهنده کمال پختگی او در سبک خویش

بود ایرادهای قافیه ای درخدمت محتوا!  وغزلهایی با ارتباط عمومی ابیات (البته

نه به شکل روایت) شاید آخرین گامهای غزل نئوکلاسیک برای بقا (وازسویی برای کشف فضاهای جدید) بود.

هرچند که این حرکت روبه رشد همانطور که انتظار می رفت در مجموعه بعدی

امین پور ادامه نیافت ونوعی رکود وتکرارشعر اورا فرا گرفت . البته تغییر 

درک زیباشناختی مخاطب در طول این سالها نیز درعدم موفقیت کارهای بعدی 

اورا نباید نادیده گرفت.یکی دیگرازایرادهای او ازاین شاخه به آن شاخه پریدن 

که  به طور حتم اگر فقط روی غزل تمرکز می کرد اهد آثار بهتری ازاو می بودیم .

در سال 69 مجموعه شعرهای متعددی به چاپ رسیدغیر از کتاب سهیل محمودی

که حرف چندان تازه ای در غزل نداشت ،"علیرضا غزوه " با مجموعه "از

نخلستان تا بیابان " وعبدالجبارکاکایی با مجموعه "آوازهای واپسین "به نوعی

آخرین نسل موفق غزل نئوکلاسیک را رقم زدند در شعر این دو قابلیت های

محتوایی بسیار پررنگ تر از تکنیک بود وبا توجه به تعلق داشتن سالهای

سرایش غزلها به نیمه دوم سالهای جنگ این نکته چندان عجیب نبود .هرچند

شعر" کاکایی" حسی تر وشعر "قزوه " اعتراضی تر وعصیانگرتر بود اما هردو

 کارهای موفقی ارائه داده اند که شاید آخرین نمونه های خوب غزل ازنسلی ست

که با تغییر فضای اجتماعی ، سیاسی خود وشعرشان نیز باید دچار تغییرات عمده ای می شدند.

این دو با استفاده از وزن های دوری بلند وکم کاربرد گذشته ،به نوعی مسیر

حرکت بهبهانی را دنبال می کردند واتفاقا کارهای موفقی که در این زمینه ارائه

شد باعث شد که نسل بعدی در هردو جریان موازی (که به آن اشاره خواهد

شد)از این اوزان به کثرت بهره بگیرند .بسیاری از غزل سرایان این دوره پس

از اینکه غزل را اشباع شده دیدند ،به جای نوآوری درآن به سراغ قالبهای

 دیگر رفتند. خود "قزوه" که در "از نخلستان تا خیابان"زبان اعتراضی

وطنزآلود خاص خود را در شعر سپید نشان داده بود بیشتر به سراغ قالب

اولیه کارهای خویش یعنی رباعی ودوبیتی رفت وازآن بعد کارهای جدید وبدیع

کمتری در زمینه غزل از او وهم نسلانش  شاهد بودیم .با پایان جنگ وحال

وهوای آن پس از یک دوره کوتاه ،هجوم غزلهای نوستالوژیک شعرنئوکلاسیک

 را دچار رکود کردند.جامعه یکسویه ای که غزل آنروز را دربر گرفته بود 

ناگهان بصورت پاره های نامرتبطی درآمدکه هرجزء به ساختن کل حاکم خویش 

می پرداخت (برعکس گذشته که فرا روایت حاکم برجامعه نوعی کلیت را برغزل آن روزحکمفرما کرده بود)از طرف

دیگرتوجه جوانان غزل سرا به زبانشناسی،فلسفه و...درراستای ترجمه نظریات وآثار اندیشمندان ساختارگراوپساساختارگرا

وهمزبانی این مساله با نزدیک شدن شاعران غزل سرا وسپیدسرا به یکدیگر

ودر عین حال حضور انبوه غزلهای متوسطی که روانه بازار می شد باعث شد

که نیازبه تغییرات بنیادین در غزل احساس شود...

 

 

منابع:

تاریخ تحلیلی شعرنو (شمس لنگرودی)

سایت دکتر موسوی

گاهی دلم براب خودم تنگ می شود(محمد علی بهمنی)

سایت عبدالجبار کاکایی 

سایت علیرضا قزوه

گلپونه ها (سیمین بهبهانی)

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

/ 4 نظر / 28 بازدید
محمد صادق رحمانی

سلام سید احمد عزیز خوبی برادر؟ آدرس وبلاگم تغییر کرده ممنون میشم اگه تو پیوندها اصلاحش کنی و بهم خبر بدی...[گل]

موسوی مقدم

دشمنت كشت ولي نور تو خاموش نشد آري آن جلوه كه فاني نشود نور خداست نه بقا كرد ستمگر، نه بجا ماند ستم ظالم از دست شد و پايه مظلوم بجاست زنده را زنده نخوانند كه مرگ از پي اوست بلكه زنده است شهيدي كه حياتش ز قفاست دولت آن يافت كه در پاي تو جان داد ولي اين قبا راست ، نه بر قامت هر بي سر و پاست تو در اول سر و جان باختي اندر ره عشق تا بدانند خلايق كه فنا شرط بقاست فواد کرمانی